فیزیکدانان مرکز “سرن” از مهمترین دستاورد علمی قرن خبر دادند

خبرگزاری فارس: فیزیکدانان سازمان اروپایی پژوهش‌های هسته‌ای، “سرن”، از کشف ذره‌ای بنیادین که می‌تواند بشر را در کشف رموز کائنات یاری دهد، خبر دادند.
خبرگزاری فارس: فیزیکدانان مرکز “سرن” از مهمترین دستاورد علمی قرن خبر دادند

به گزارش فارس، خبر کشف یک ذره بنیادی توسط فیزیکدانان سازمان اروپایی پژوهش‌های هسته‌ای، «سرن»، امروز در صدر اخبار رسانه‌های جهان قرار گرفت.

به گفته دانشمندان، این ذره بنیادی که لقب «ذره الهی» گرفته است، یکی از واحدهای اساسی جهان و سنگ‌بنای کائنات است و کشف آن مهمترین دستاورد علمی قرن اخیر به شمار می‌رود.

فیزیکدانان «سرن» گفته‌اند ویژگیهای این ذره به ذره بنیادی موسوم به «بوزون هیگز» شباهت دارد.

بوزون هیگز، یک ذره بنیادی اولیه است که «مدل استاندارد فیزیک ذرات»، وجود آن را نیم قرن پیش، پیش‌بینی کرده بود؛ تا پیش از این، بوزون تنها ذره مدل استاندارد بود که هنوز به صورت تجربی مشاهده نشده بود.

«مدل استاندارد فیزیک ذرات» به بررسی ذرات تشکیل‌دهنده مواد و ویژگیهای مواد در بنیادی‌ترین حالت ممکن ـ یعنی کوچکترین اجزا بنیادی که به ذرات بنیادی معروف هستند ـ می‌پردازد.

بوزون هیگز به عنوان کلید درک جهان تلقی می شود و فیزیکدانها اظهار می دارند که کار این ذره این است که به اتم جرم بدهد؛ بدون این جرم این ذرات با سرعت نور در کیهان حرکت می کردند و نمی توانستند برای شکل گرفتن اتمهایی که همه چیز رادر جهان ساخته اند، به یکدیگر متصل شوند.

به گزارش رویترز، رولف هوئر، مدیر کل مرکز تحقیقاتی سرن، امروز در گردهمایی دانشمندان و رسانه‌های جهان در مرکز این مؤسسه در ژنو گفت: «ما به نقطه عطفی در درکمان از طبیعت رسیده‌ایم.»

وی افزود: «کشف ذره‌ای که با بوزون هیگز مطابقت دارد راه را برای مطالعات مفصل‌تر بر مبنای یافته‌های آماری باز می‌کند؛ مطالعاتی که می‌توانند ویژگیهای این ذره بنیادی جدید را به دام انداخته و احتمالاً از رازهای دیگری از جهان ما پرده بردارند.»

دو مطالعه مستقل در مرکز تحقیقات سرن که داده‌های آن از اثر تصادم ذره‌های پروتون به یکدیگر به دست می‌آمدند دانشمندان را به «اطمینان قریب به یقین» رساند که چنین ذره‌ای وجود دارد؛ علی‌رغم این، دانشمندان هنوز کاملاً اطمینان ندارند که بوزون هیگز کاملاً «مشاهده» شده است و یا اینکه ذره مورد نظر همان بوزون هیگز توصیف شده توسط دانشمندان نیم قرن پیش (نظیر پیتر هیگز، استاد پیشین دانشگاه ادینبورو) است یا خیر.

علی‌رغم این مدیر مؤسسه سرن هنگامی که امروز خطاب به دانشمندان این سوال را مطرح کرد «من به عنوان فردی عامی می‌گویم فکر می‌کنم به این ذره دست یافته‌ایم؛ شما موافقید؟»، با کف زدن‌های متوالی مواجه شد که به معنی پاسخ مثبت دانشمندان بود.

پیتر هیگز، استاد ۸۳ ساله‌ای که اکنون در دانشگاه ادینبورو تدریس می‌کند یکی از شش نظریه‌پردازی بود که پیشنهاد کرد مکانیسمی در جهان وجود دارد که بر اساس آن ماده‌ها در جهان می‌توانند جرم کسب کنند. هیگز خود استدلال کرد اگر میدان نامرئی‌ای مسئول این فرایند باشد، این میدان باید از ذرات تشکیل شده باشد.

امروز پیتر هیگز و فیزیکدانان دیگر در مرکز «سرن» حاضر بودند تا از خبر ذره‌ای استقبال کنند که پاره‌ای به آن لقب «ذره الهی» داده‌اند؛ لقبی که به ضعف دانشمندان در تبیین دقیق آن اشاره می‌کند. پیتر هیگز که آشکارا هیجان‌زده بود، با چشمانی سرشار از ذوق و شوق گفت: «باورنکردنی است که این در دوران عمر من اتفاق افتاد.»

وی گفت: «خیلی رضایت‌بخش است؛ برای شخص من، این واقعه به معنی تأیید کاری است که من ۴۸ سال پیش انجام داده‌ام.»

این ذره همچنین در تقویت فرضیه «مهبانگ» یا «انفجار عظیم» نقشی به عهداه دارد؛ فرضیه‌ای که منشأ کائنات و شکل‌گیری منظومه شمسی و کره زمین را تبیین می‌کند.

بر اساس فرضیه مهبانگ، جهان از ذره‌هایی بسیار کوچک‌تر از ذرات بنیادی شکل گرفت؛ انفجار بزرگ اولیه‌ای که در جهان درگرفت باعث رهاسازی انرژی عظیمی شد که با کاهش دما به تدریح “بسته‌های انرژی” و ذرات بسیط بدون جرم، مانند فوتون‌ها، را به وجود آوردند و این ذرات پس از تبدیل به ذرات دارای جرم، در نهایت به پیدایش جهان ماده منجر شدند.

آنچه در این فرضیه حل‌نشده باقی مانده بود این بود که بسته‌های انرژی بدون جرم چگونه به ذره‌های بنیادی اولیه ـ بوزون هیگزـ تبدیل می‌شدند.

کشف این ذره گامی در راه حل کردن این شکاف در دانش بود؛ شاید این ذره الهی ما را به کشف رموز بیشتری از جهان کائنات رهنمون سازد.

عجیب ترین آزمایش دنیا (فیلادلفیا)

برخی معتقدند که میتوان اجسام را نامرئی کرد.عده ای ادعا میکنند در اکتبر سال ۱۹۴۳ (مهر ۱۳۲۲) هم این آزمایش انجام شده و از نظر فنی هم موفقیت آمیز بوده ولی از نظر انسانی نه.

جریان از آنجا آغاز میشود که اینشتین بعد از اینکه از نظریه ی نسبیتش سوء استفاده میشود (با استفاده از این نظریه و شکافت هسته ی اتم، بمب اتم ساخته شد و موجب مرگ صدها نفر در ژاپن شد.) کل حواس و دقت و وقت خودش را معطوف به یک نظریه ی دیگر به نام نظریه ی میدان واحد میکند. انیشتین با این نظریه میخواست ثابت کند که الکتریسیته، مغناطیس و گرانش، سه حوزه ی تفکیک ناپذیرند. گفته میشود اینشتین قبل از اینکه بتواند نظریه اش را کامل کند میمیرد و هرگز نمیتواند آن را اثبات کند. ولی بعضی ها عقیده دارند که نظریه اثبات شده، اما وقتی که پیامدها و نتایج و اثراتش برای انیشتین آشکار شده و درک میکند که تا چه اندازه میتواند برای بشریت هولناک باشد، همه ی اسناد و مدارک را نابود میکند تا این نظریه هم همانند نظریه ی نسبیتش موجب قدرت نمایی حکومتها و در نهایت مرگ انسانها نشود. حتی نیروی دریایی ایالات متحده هم از آزمایش و تجربه ی این کشفیات وحشت دارد چون سالها پیش چنین آزمایشی را انجام داده و با نتایج فاجعه باری مواجه شده است. در پروژه ای به نام آزمایش فیلادلفیا.

اینشتین وقتی که نظریه اش را کامل میکند متوجه میشود که این نظریه خیلی گسترده تر از چیزی است که تصور میشد. به این صورت که علاوه بر الکتریسیته و مغناطیس و گرانش، سه شاخه ی دیگر هم اضافه میشود: نور، فضا و زمان
نور: که توسط آن میتوان اجسام را نامرئی کرد. و بوسیله ی شکست پرتوهای نور میتوان ماده را از نظر محو کرد.
فضا – زمان: که طبق آن ماده میتواند از شکاف های ایجاد شده در فضا عبور کرده و به بعدهای دیگری پای بگذارد. از طرفی میتواند در زمان هم سیر کند.
بر اساس این نظریه نیروی دریایی ایالات متحده در سال ۱۹۴۳ و در خلال جنگ جهانی دوم دست به آزمایش وحشتناکی در فیلادلفیا زد که بعدها به همین نام معروف شد.
زمانیکه نیروی دریایی ایالات متحده از نظریه اینشتین آگاه میشود تصمیم میگیرد به صورت سری آن را آزمایش کند. زیرا طبق نظریه ی میدان واحد اینشتین، الکتریسیته و مغناطیس (که برای همه واضح است که بر هم تاثیر میگذارند) و گرانش سه حوزه ی واحد و تفکیک ناپذیرند. یعنی به طور مثال اگر الکتریسیته را تغیر دهیم، گرانش هم تغییر خواهد کرد و بدین صورت میشد گرانش را کنترل کرد و حتی یک ضد گرانش (antigravity) ایجاد کرد و خیلی راحت میشد به قلب دشمن نفوذ کرد و جنگ را خاتمه داد. طبیعتا هم هر آزمایش بزرگی ابتدا روی ماکت انجام میشود. در همین جا بود که نیروی دریایی ایالات متحده از ابعاد گسترده ی این نظریه آگاه شدند. از همین رو نیروی دریایی امریکا تصمیم میگیرد که در ۲۷ اکتبر ۱۹۴۳ در فیلادلفیا دست به آزمایشی بزند که طبق آن میبایست یک ناو****** نیروی دریایی به نام USS Eldrige نامرئی شود.
دانشمندان نیروی دریایی امریکا برای انجام این آزمایش یک میدان مغناطیسی بزرگ به قطر ۱۰۰ متر ایجاد کردند. برق این میدان هم توسط دو ناو دیگر که در طرفین الدریج بودند فرستاده میشد.
در این آزمایش افرادی که در نزدیکی میدان مغناطیسی بودند خدمه ی الدریج را به صورت مبهم در میان آسمان و دریا می دیدند ولی کشتی از نظر آنان ناپدید بود. کسانی که کمی دورتر بودند تصویر منعکس شده ی ناو رو در آب می دیدند و افرادی هم که فاصله ی آنان بیش از ۱km بود هیچ چیزی نمی دیدند.
البته این آزمایش از نظر فنی موفقیت آمیز بود و کشتی نامرئی شد اما از نظر جان سرنشینان کشتی، مطلقا شکست خورد.
بر اثر این واقعه، نیمی از خدمه که داخل میدان نیرو قرار داشتند دچار جنون مطلق شدند. بعضی از خدمه ی الدریج دیوانه شدند، بدنشان در بدنه ی فولادی کشتی نفوذ کرد و سپس مشتعل شدند، بعضی از خدمه از کشتی به بیرون پریدند ولی هیچگاه به آب نرسیدند. اما اثرات مخرب و جانی آن، بعد از آزمایش هم ادامه داشت و تعدادی از ملوانان در پیش چشم خانواده و دوستان خود ناپدید شدند و دیگر اثری از آنان پیدا نشد. دیگران ظاهرا درست پس از انجام آزمایش سالم بودند. اما به مرور، اتفاقات عجیبی برایشان رخ داد. آنان گاهی در جا خشک و منجمد میشدند، چون هنوز تاثیر میدان نیرو بر بدنشان باقی بود. بعد، همین آدمهای منجمد نیز محو و ناپدید میشدند.
بازماندگان این حادثه اظهار داشتند که این میدان مغناطیسی دریچه ای از فضا-زمان را شکافته و در این جاده یوفوها که در حال رفت و آمد بودند دیده شدند.
ضمنا کشتی مزبور چند ثانیه پس از ناپدید شدن در بندر فیلادلفیا، در سواحل بندر نور فولک واقع در ۶۰۰km فیلادلفیا ظاهر شد. عده ای کشتی رو به وضوح در آن محل مشاهده کردند، ولی چند ثانیه بعد غیب شد و به لنگرگاه فیلادلفیا باز گشت.

معتقدین به نظریه توطئه، آزمایش فیلادلفیا را بی هیچ تردیدی به عنوان حقیقت پذیرفتند. اما وزارت دفاع و نیروی دریایی ایالات متحده همیشه منکر این آزمایش شده و ادعا میکند که ناو الدریج در زمان انجام آزمایش در باهاما بوده است و و همچنین مدعی است تا کنون هیچ یک از خدمه این ناو این داستان را تایید نکرده اند و نظریه اینشتین واقعا مدعی نیست که پرتوهای نور به این طریق منحرف میشوند.
اما ظاهرا حقیقت چیز دیگری است و افرادی که روی این موضوع تحقیق کردند٬ به مدارک غیر قابل انکاری دست پیدا کردند. یکی از این افراد جسوپ بود که در زمینه ی یوفو ها و وقایع مثلث برمودا تحقیقات زیادی انجام داد. او در سال ۱۹۵۹ به طرز مرموزی در ماشین خود در پارک دیدکانتی در اثر استنشاق گاز سمی مونواکسید کربن فوت کرد. در آینده مصاحبه ای با دکتر مانسون والنتین٬ آخرین کسی که قبل از مرگ جسوپ با او در ارتباط بود ارائه خواهم داد.

روایتی دیگر

پروژه فیلادلفیا Philadelphia Experiment یا ”پروژه رنگین کمان” یکی از آزمایشات مخفی آمریکا در سال ۱۹۴۳برای ایجاد کردن تونل زمان و مکان بود. این آزمایش به طرز وحشتناکی پایان یافت و اگرچه اثرات آن هنوز در نقاط اطراف بندر فیلادلفیا دیده می شود نیروی دریایی آمریکا که مسئول این پروژه بود همچنان آن را انکار می کند.

آزمایشی که در فیلادلفیا صورت گرفت بعدها به طرز اسرار آمیزی یا پروژه مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” در سال ۱۹۸۳ پیوند خورد و حتی پای انسانهای عصر آینده و گذشته و حتی بیگانگان را به میان کشید….

پیش از جنگ و در طول جنگ جنگ جهانی دوم نیروی دریایی آمریکا دست به آزمایشاتی برای نامرئی کردن کشتی ها و هواپیماها زد. این نامرئی کردن به گونه ای بود که رادارها دیگر قادر به ردیابی این وسایل نباشند و به این منظور کل جرم وسیله مورد نظر باید کاملا وارد بعد دیگری از زمان-فضا می شود تا جرم آن قابل ردیابی و بمباران شدن نباشد. تحت نظر بزرگترین فیزیکدانان قرن از جمله “نیکلاس تسلا” و “ جان ون نیومن” این پروژه در مساحتی بیش از ۵۰ هکتار در کنار بندر فیلادلفیا شروع به کار کرد. نیکلاس تسلا در میان امواج الکتریسیته…زندگی پر از راز او و مرگ جعلی اش توسط دولت آمریکا بسیار شک برانگیز است در حالیکه اعلام شد او در سال ۱۹۵۷ مرده است جسدش به هیچ کس نشان داده نشد و شاهدان عینی او را در سال ۲۰۰۱ نیز زنده دیده اند در حالیکه همچنان دست به آزمایشات غیر قابل بخشش و قربانی کردن انسانها می زند. جان فوون نیومن – همکار تسلا که مسئول برژه فیلادلفیا و مونتاک بود. بیش از ۴۰۰ دانشمند یهودی – آلمانی روی این پروژه کار می کردند که انیشتن نیز در میان آنها بود.

در آزمایشات اولیه با کمک دستگاههای بسیار عجیبی که تسلا ساخته بود تیم پژوهشی قادر بود وسایل کوچکی مثل میز و صندلی را ناپدید کند – به بعدی ناشناخته وارد کند و سپس آنها را بازگرداند. این آزمایشات پیش از آغاز جنگ جهانی دوم آغاز شده بود و کاملا واضح است که جنگ جهانی دوم پیش بینی شده و با برنامه ریزی قبلی صورت گرفته بود. در این میان تعداد کثیری از یهودیان آلمان و آمریکا مخارج این پروژه عظیم را می پرداختند!

بعد از آزمایشات اولیه که تحت فرمان نیروی دریایی آمریکا صورت می گرفت تصمیم بر آن شد که تعدای حیوان از جمله گوسفند و بز را در داخل یک کشتی قرار دهند و آن را به بعد دیگری بفرستند. این حیوانات داخل قفسهای فلزی و در عرشه کشتی بودند. کشتی برای چند دقیقه کاملا ناپدید شد ولی وقتی برگشت تعدای از حیوانات گم شده بودند و بقیه هم آثار سوختگی روی بدنشان دیده می شد. قرار بر این شد که تا کامل شدن پروژه هیچ انسانی مورد تست قرار نگیرد ولی با این حال در ۱۲ آگوست ۱۹۴۳ کشتی USS Eldridge با تمام خدمه اش مورد تست قرار گرفت. ملوانان خبر نداشتند که چه اتفاقی قرار است بیفتد. دستگاهها شروع به کار کردند و کلید ها زده شدند. کشتی با کلیه مردان داخلش ناپدید شدند. تا چهار ساعت بعد که دوباره در بندر فیلادلفیا ظاهر گشتند. شاهدان ماجرا گزارش می دهند که یک هاله سبز فسفری تمام کشتی را احاطه کرده بود. خدمه کشتی در آتش می سوختند ..تعدادی دیوانه شده بودند..تعدادی دچار حمله قلبی بودند…تعدادی در بدنه و دیوارهای کشتی ذوب شده بودند و زنده جان می دادند. بقیه خدمه مرده بودند. گزارشات نیروی دریایی حکایت از این دارد که چند ملوانانی که زنده مانده بودند در عرض چند هفته در جلوی چشم حاضران ناپدید شدند. ( یا بخار شدند یا به بعد دیگری انتقال یافتند).

سوال این بود که در این چهار ساعت کشتی به کجا رفته بود؟ دو بازمانده ای که در این کشتی حضور داشتند ادعا می کنند که در این چهار ساعت کشتی در یک تونل زمانی ۴۰ ساله وارد شده بود. یعنی از سال ۱۹۴۳ به سال ۱۹۸۳ و دقیقا در زمان آزمایش مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” وارد شده بود. چرا و چگونه ؟ معتقدند که بیگانگان یعنی فضاییان در این میان نقشی فعال داشته اند. اگرچه گزارشات حضور چندین کشتی فضایی از انسانهای آینده را نیز در زمان این آزمایش تایید می کنند.

قضیه از این قرار است که ۴۰ سال بعد از آزمایش فیلادلفیا همان دانشمندانی که نامشان ذکر شد دست به آزمایش مشابه دیگری در مکانی نزدیک فیلادلفیا زدند. نام این پروژه در پرونده های نیروی دریایی ” پروژه مونتاک” است. کشتی ای که در سال ۱۹۴۳ ناپدید شده بود در تونل زمان به سال ۱۹۸۳ و در زمان انجام پروژه مونتاک جهش کرده بود. در این میان دو نفر از خدمه به نامهای “دانکن” و ” بیلک” از کشتی بیرون پریدند و در سال ۱۹۸۳ باقی ماندند در حالیکه خود کشتی و سایر خدمه به سال ۱۹۴۳ بازگشت و تمام آنها جان باختند.

این دو بازمانده عضو خدمه نیروی دریایی نبودند بلکه دو محقق و دانشمند فیزیکدان و از دوستان “جان فون نیومن” و “نیکلاس تسلا” بودند که به هر دلیلی آن روز در عرشه کشتی Eldridge حضور داشتند و در زمان مناسب به ۴۰ سال در آینده سفر کردند. طبق گزارشات خودشان ” جان فون نیومن” دو قایق نجات را از پیش برای گرفتن آنها از آب آماده کرده بوده است. آلبک می گوید” وقتی ما را از آب گرفتند و پیش فون نیومن بردند او پیر شده بود و به ما گفت که چهل سال است منتظر رسیدن شما هستم”. مشخص است که این سفر ۴۰ ساله در زمان با موفقیت و همانطور که این دانشمندان پیش بینی کرده بودند انجام شده است. به گفته ” دانکن” و ” بیلک” یک نفر سوم هم همراه آنها بوده است ولی به سبب اشتباهی که در ساعت زمانی او اتفاق افتاده بود پس از ورود به سال ۱۹۸۳ او در هر ساعت به اندازه یک سال پیر می شد و ظرف چند روز مرد.

“دانکن” و ” بیلک ” هم اکنون در نیویورک زندگی می کنند و چند مصاحبه خصوصی بدون ذکر نام انجام داده اند. به گفته ایشان این اولین باری نبوده که سفر در زمان صورت گرفته است. ” دانکن” با دادن مشخصات و مدارک بسیاری ثابت کرده است که برای سفر در زمان تنها به سه وسیله نیاز است و بعد از گشوده شدن تونل به هر زمانی امکان سفر هست. نیازی به لباس مخصوص یا هیچ گونه امکانات عجیب و غریب نیست. این وسایل و آنتها هم روی زمین و هم مایلها زیر زمین در “مونتاک” کشیده شده اند. ” بیلک ” نشان داد که در سال ۱۹۴۳ آنها به مریخ فرستاده شده بودند تا شهرهای متروک و تونلهای زیر زمینی مریخ را بازرسی کنند. به گفته او مریخ هزاران سال است که متروک شده و سکنه ندارد ولی هوای آن قابل تنفس و زندگی است.

به گفته دانکن یک تیم ۲۰ نفره به همراه او به آینده و سال ۶۵۳۵ میلادی فرستاده شدند. آنجا سکنه ای دیده نشده بوده. آنها در میدانی عظیم که یک مجسمه غول آسا از یک اسب طلایی در وسط آن قرار داشته دیدن کردند. بنا بر این اظهارات این آزمایش بارها تکرا شده و هر بار آنها در همین مکان وارد شده بودند گویی که جای دیگری در سال ۶۵۳۵ وجود ندارد.

همچنین گزارش می دهند که در زمان آزمایشات آنها چند کشتی فضایی بر فراز مونتاک پدیدار شدند که قصد هیچ نوع دخالتی نداشتند فقط مشاهده می کردند. متاسفانه تونل زمانی که ایجاد شده بود یکی از این یوفو ها را به داخل خودش کشید و به سال ۱۹۴۳ انتقال داد. در این شرایط افرادی که در سال ۱۹۴۳ بودند یوفو را یافتند. به گزارش ” دانکن” چند یوفویی که در سال ۱۹۸۳ بودند از آینده آمده بودند تا کارها را زیر نظر داشته باشند. همچنین اطلاعات فوق العاده سری در مورد ” اوریون” و ” گری ها” و نقش آنها در دادن این تکنولوژی به زمینیان برای سفر در زمان وجود دارد که قابل ذکر در اینجا نمی باشد.

تونل زمانی که در بندر مونتاک فعال است سبب اتفاقات غیر منتظره و عجیبی شده است که حتی مردم عادی هم آن را مشاهده کرده اند. از آن جمله است یافته شدن جسد هیولا یا موجود افسانه ای در سواحل مونتاک. با توجه با جریان داشتن سفرهای زمانی و آزمایشات بسیاری که در این بندر رخ می دهد کاملا طبیعی است که تونلی در ماقبل تاریخ یا در زمان باستان گشوده شده باشد و این هیولا از آن زمان به این زمان پرتاپ شده است.

اگرچه این اولین بار نیست که موجودی عجیب و غریب در مونتاک پیدا می شود. طبق گزارشات بارها اجساد موجوداتی مشابه گاهی کوچکتر از این در سواحل مونتاک به گل می نشینند و می توان حدس زد که فقط یکی از هزار جسد از اقیانوس به ساحل کشیده می شود. طبق اطلاعاتی که ” دانکن” و ” بیلک” می دهند چندین بار در زمانی که آنها مشغول فعالیت در کانالهای زیر زمینی مونتاک بودند هیولاهایی از کنترل خارج شده و از تونل بیرون می آمدند که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از دانشمندان شده بود……
.
“همه چیز را بخوانیم ولی هر نکته را با تحلیل بپذیرییم و باور کنیم”

UV awareness

ا توجه به افزایش بیش از حد تشعشع ماورای بنفش که از خورشید ساطع می گردد و خطرناک بودن این تشعشع، لطفا به سایت زیرمراجعه و نام شهرو نام کشور را وارد کرده و از میزان آن در ساعات مختلف آگاهی پیدا کنید

http://www.uvawareness.com/uv- forecast/uv-forecast.php? location=Tehran

For Isfahan:
http://www.uvawareness.com/uv-forecast/uv-forecast.php?location=isfahan

انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله “بور”، “فرمی”، “شوریندگر” و “دیراگ” و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: ” برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد..

همه سر وقت آمدند اما انیشتین ۲۰دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن ۱۰هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.”

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: ” وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن ۱۰هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است.”

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند.. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت” دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با “س” شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی ۷ انتخاب بوده است. تنها سبزه با “س” شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با “م” به نشانه ی جنبش، آینه با “آ” به نشانه ی یکرنگی، شمع با “ش” به نشانه ی فروغ زندگی و … همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.

بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه ۱۰هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : “ما در مملکت خودمان ۲۰۰ سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ۱۰هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!”

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
خاطرات مهندس ایرج حسابی